Shock Syndrome

Shock Syndrome

شوک به معنايخونرسانيِ )perfusion( ناکافي به بافتها ميباشد. شوک را با عنوان سندرم شوک ميشناسيم چراکه تنها يک عالمت خاص نيست بلکه مجموعهاي از عالمتها است.

وقتي فردي وارد شوک ميشود، در بدن او مکانيسمهايي در جهت جبران شروع به فعاليت ميکنند که خود اين مکانيسمهاي جبراني بعد از مدتي ميتوانند عوارضي را ايجاد کنند، براي فهم اين مطلب به دو مثال زير توجه فرماييد:

1. فردي دچار نارسايي قلب است و قلب او نميتواند به هنگام ورزش و فعاليت همانند يک قلب سالم عمل کند و برونده )cardiac output( خود را افزايش دهد )منظور بيشتر از 5 ليتر در دقيقه(، پس در اين فرد به هنگام فعاليت خونرساني به ارگانها از جمله کليه دچار مشکل ميشود. کاهش خونرساني به کليه باعث ترشح رنين و فعال شدن سيستم RAAS ميشود که در نهايت با ترشح شدن آلدوسترون و احتباس آب و نمکي که صورت ميگيرد حجم داخل خون زياد و طبق مکانيسم فرانک-استارلينگ به دنبال اين افزايش حجم قدرت انقباضي قلب هم بيشتر ميشود تا در نهايت اين نارسايي جبران شود. اينايي که گفته شد خيلي خوب بودن که…اما نه برادر اين آخر داستان نيست، اين احتباس آب و نمک خود ميتواند باعث افزايش تنگي نفس فرد شود و عوارض ديگري هم به دنبال داشته باشد.

2. فردي را در نظر بگيريد که دچار خونريزي شديد شده، در اين فرددر جهت جبران کاهش فشار خونِ حاصل از خونريزي، مکانيسم vasoconstriction )انقباض عروق( اتفاق ميافتد که اين مکانيسم باعث ميشود تا ارگانهاي حياتي و مرکزي مانند مغز و قلب نسبت به ارگانهاي محيطي خون بيشتري دريافت کنند. اين مکانيسم جبراني هم متأسفانه همانند قبلي عوارضي را به دنبال خواهد داشت، عوارضي همچون پوست سرد، مرطوب و رنگ پريده.

عوامل دخيل در perfusionِ بافتها:

1. :blood سيالي که مواد غذايي و اکسيژن را به بافت برساند و مواد زائد بافت را از طريق کليه، ريه و پوست دفع کند. در بدن انسان اين سيال خون يا همان پالسما ميباشد.

)3(
:container .2 شبکهاي که سيال باال در آن بتواند

گردش کند، که اين شبکه در انسان همان عروق )شرياني، وريدي و لنفي( است.

همانطور که ميدانيد ارتباط شريان و وريد از طريق

مويرگ ميباشد، حال اگر بنا به هر دليلي اين )2(

مويرگ از بين برود و بين شريان و وريد ارتباط و
اتصال مستقيم ايجاد شود )به عبارتي فيستول )1(
داشته باشيم( فرد دچار تاکيکاردي و در نهايت

هم نارسايي قلب خواهد شدمثالا. فردي را در نظر

بگيريد که به پاي او گلوله اصابت کرده است و با از بين رفتن مويرگ و برقرار شدن فيستول در بين شريان و وريد فرد دچار تاکيکاردي ميشود، اگر ما گوشي را بر روي اين نقطهي فيستولي بگذاريم صداي bruit خواهيم شنيد.

جالب اينجاست که با فشار دادن بر روي فيستولِ )اتصال مستقيم( بين شريان و وريد به مرور زمان ضربان قلب فرد کاهش مييابد.

3. :pump وسيلهاي که سيال را در شبکه به گردش در بياورد و آن چيزي نيست جز قلب. قلب در هنگام سيستول خون را به جلو ميراند و در هنگام دياستول خون را به داخل خود ميکشد. همواره جهت حرکت خون رو به جلو ميباشد که اگر غير از اين باشد قلب دچار نارسايي است.

4. :respiratory system ريهها در اکسيژنه کردن خون نقش دارند.

توجه: در شوک يکي يا بيشتر از يکي از عوامل باال دچار اختالل ميباشد. البته اختالل در مورد 4لزوماا باعث شوک نميشود و از اهميت کمتري برخوردار است.

همکالسيهاي عزيز استاد در ادامه اين جلسه به طور کامل انواع شوکها رو ميگن )بخش علي جان( اما اينجا فقط اشارهاي به آنها خواهيم داشت…

انواع شوک ها:

1. hypovolemic shockشوک: ناشي از کاهش حجم خون، مثالا به هنگام خونريزي )ممکن است اين خونريزي دروني و غير قابل مشاهده باشد و ما به آن توجه الزم را نداشته باشيم(.

2. obstructive shock

3. :cardiogenic shock شوک ناشي از ضعف قلب در پمپاژ خون.

4. :distributive shock در اين نوع از شوک نسبت ظرف به مظروف به هم ميخورد، مثالا هنگام گشاد شدن عروق )بچه ها کالً distribute يعني توزيع کردن پس منظور اينه که توزيع خون در اين نوع از شوک مختل ميشه(.
* عالئم انتهاييِ تقريباا تمامي انواع شوکها همانند هم نيز ميباشد.

 

= 70 × 70 = 4900 ? 5000 / نرمال

واي خدا! الان نيشم ميزنه دچار distributive shock ميشم!!!

* شوک ناشي از نيش زنبور را شوک آنافيالکتيک گويند که به دليل گشاد شدن عروق بعد از نيش اين شوک زير مجموعهي distributive shock قرار ميگيرد.

الان ميگيرمت

پسره ي نادان!

مفهوم فشار خون

نيروي کافي براي حفظ گردش خون و خونرساني به بافتها را فشار خون گويند.

بين فشار خون و afterload ارتباط مستقيم وجود دارد، از جمله مواردي که باعث افزايش afterload و در نتيجه فشار خون ميشوند ميتوان به تنگي دريچه آئورت، انقباض عروق محيطي و لخته)مثالا آمبولي ريه؛ لختهاي ايجاد و وارد بطن راست و سپس ريه ميشود، اين آمبولي ريه باعث افزايش afterload ميگردد که به دنبال آن قلب راست بزرگ و ejection fraction آن کم ميشود( اشاره کرد.

فشار خون با حاصلضرب برونده قلبي )cardiac output( و مقاومت عروق محيطي )total peripheral resistance( ارتباط مستقيم دارد.

خودِ برونده قلبي را از فرمول زير به دست مياوريم:

در يک قلب نرمالحجم، پايان دياستول حدوداا 111-121cc، حجمي که در هر سيستول از قلب خارج ميشود حدود 01cc )همان حجم ضربهاي يا )stroke volume و حجمي که در پايان سيستول در قلب باقي ميماند هم حدود 51cc ميباشد. اگر که ضربان قلب را 01 در نظر بگيريم آن وقت خواهيم داشت:

* حجم انتهاي دياستول خيلي مهم است و در تعيين نارسا بودن يا نبودن قلب بسيار کمککننده ميباشد.

 

يادآوري: عواملي که به هنگام افزايش تقاضا يا همان (demandمثالا زمان ورزش( نقش دارند، عبارتاند از:

heart rate

contractility

LaPlace’s law

اگر فردي شروع به ورزش کردن کند )افزايش تقاضا(، ضربان قلب اوحدوداا به 161-101 و حجم ضربهاي او )به دليل افزايش )contractility به 121cc/min افزايش خواهد يافت. همچنين در اين فرد عروق محيطي مانند عروق پوست و عضالت دچار vasodilation ميشوند تا مقاومت سر راه خروج خون از بطن کاهش يابد و خون راحتتر پمپ شود، به همين دليل هم هست که هنگام انجام ورزش پوست قرمز و گرم ميشود.

مفهوم :afterload نيرويي که قلب بايد در مقابل آن خون را پمپ کند و به گردش در بياورد afterload گويند.

afterload با vasoconstriction رابطهي مستقيم و با vasodilation رابطهي عکس دارد.

مفهوم :preload مقدار خوني که از سيستم وريدي به داخل بطن مکيده ميشود را preload گويند. در نتيجه preload به venoconstriction يا venodilation بستگي دارد.

نکاتي چند:

1. 5 ليتر خون بدن در حدود )1111111km( 611111miles رگ در جريان است.

2. اثرات دو سيستم سمپاتيک و پاراسمپاتيک عکس هم ميباشد، مثالا سمپاتيک باعث افزايش ضربان قلب، افزايش فشار خون و vasoconstriction ميشود درحالي که سيستم پاراسمپاتيک باعث کاهش ضربان قلب، افت فشار خون و vasodilation ميگردد.

3. تونيسيتهي عروق تحت تأثير دو سيستم سمپاتيک و پاراسمپاتيک ميباشد. بايد در نظر داشته باشيد که در حالت عادي در يک فرد نرمال اين سيستم سمپاتيک است که تونيسيتهي عروق را کنترل و کم يا زياد ميکند. براي بررسي اينکه کدام سيستم در فرد غالب است بهترين راه، معاينه مردمک چشم است )مردمک تنگ: پاراسمپاتيک فعال، مردمک گشاد: سمپاتيک فعال(. در فردي که opium مصرف ميکند سيستم پاراسمپاتيک فعال است و در فردي که مواد مخدر صنعتي مصرف ميکند سيستم سمپاتيک.

4. اسفنکترهاي پيشمويرگي ) precapillary )sphincter جريان خون به بافتها را بر اساس ميزان نياز آنها )demand( تعيين ميکنند. اين اسفنکترها اگر به هر دليلي از کار بيفتند منجر به ادم نيز خواهند شد.

 

به هنگام شوک و ايسکمي، سلولهاي آسيب ديده در طي 7 مرحله دچار مرگ ميشوند:

1. در مرحلهي اول سلول نرمال است و داراي آنزيمهاي درون غشايي، رتيکولوم سارکوپالسم، ميتوکندري و ديگر اندامکهاي نرمال و سالم ميباشد.

2. با ايجاد شدن هايوکسي، سلول وارد متابوليسم بيهوازي )کالا 2 تا )ATP ميشود. به دنبال متابوليسم بيهوازي اسيد الکتيک توليد و اسيدوز ايجاد ميگردد. اين اسيدوز باعث اختالل در پمپ Na+/K+ خواهد شد.
3. در اين مرحله به دليل از کار افتادن پمپ، سديم و به دنبال آن آب وارد سلول ميشود.

4. سپس سلول متورم ميشود.

5. اين تورم به ميتوکندري هم انتقال مييابد و توليد ATP را در سلول مختل ميکند.

6. به دليل کمبود انرژي تمام سلول و فعاليتهاي سلولي از جمله پروتئينسازي دچار اختالل و آنزيمهاي ليزوزومي

آزاد ميشوند، در ادامه غشاي سلولي از بين ميرود.

.7 در نهايت هم سلول دار فاني را وداع ميگويد.

سؤال: استاد ايسکمي و هاپوکسي چه فرقي باهم دارند؟

ببين پسرجان، ايسکمي به معناي کاهش خونرساني به بافت ميباشد )پس يعني هم اکسيژن کمتري و هم گلوکز کمتري به بافت ميرسد(، اين درحاليست که هايپوکسي يعني اکسيژني که به بافت ميرسد کم است. مثالا فردي را در نظر بگيريد که دچار مسموميتِ با CO شده است، در اين فرد درحالي که ايسکمي وجود ندارد و ميزان جريان خون به بافتهايش همانند
هميشه است اما به دليل آن که اکسيژن کمتري به بافتها ميرسد، بافتها دچار هايپوکسي هستند.

مراحل شوک، مراحل قابل تميز و تفکيک از هم نيستند. ولي حاوي يکسري عالئم و شواهدي هستند که باعث تشخيص مراحل قابل جبران از مراحل غير قابل جبران مي شود. شناخت اين مراحل بسيار مهم مي باشد. زيرا اين امکان را مي دهد که بتوانيم تشخيص دهيم که بيمار را در چه فازي درمان مي کنيم.

مراحل ايجاد کننده ي شوک:

1. قابل برگشت : )Compensated( در اين مرحله، عملکرد سلولي به قدري مختل گشته که در صورت جبران عوامل شوک )جبران مايع از دست رفته، برگشتن به حالت طبيعي قلب(، عالئم حياتي بر مي گردد و عارضه به جا نمي گذارد. شناخت اين مرحله، بسيار مهم است.

2. پيشرونده : )Progressive( در اين مرحله برخالف مرحله ي يک که سيستم هاي جبران کننده فعال مي باشند، بدن قادر به نگه داشتن و بازگرداندن به حالت طبيعي را ندارد. در اين مرحله هنوز سلول زنده است. به اين شوک اصطالحا جبران نشده )non Compensated( نيز گفته مي شود.

3. غير قابل برگشت : )Irreversible( در اين مرحله، سلول ها و بافت ها از دست رفته اند. قلبي که در مرحله ي نخست براي جبران پرفيوژن و فشار، ضربانش باال بود، در اين مرحله شل شده و کند مي گردد. در اين حالت مريض افت فشار داشته و ضربانش پايين است.

افت فشار با ضربان باال بدين معناست که بدن در حال جبران بوده و هنوز امکان برگشت وجود دارد. ولي افت فشار با ضربان پايين نشانه ي خوبي نيست مگر در مسموميت که عالوه بر افت فشار خون، ضربان را نيز کاهش ميدهد. مانند اپيوم ها که هر دو اين موارد را کاهش مي دهد. در اين هنگام با تجويز آنتي دوت، شاهد افزايش فشار به همراه ضربان خواهيم بود.

انواع تقسيم بندي هاي شوک:

1. شوک هايپوولميک : )Hypovolemic shock( عمدتا به علت از دست رفتن حجم داخل عروقي مي باشد که به دو صورت است :

• علت مستقيم مانند خونريزي داخلي، خونريزي خارجي، خونريزي قابل رويت، خونريزي غيرقابل رويت. خونريزي هاي داخلي و غيرقابل رويت خطرناک مي باشند. زيرا معموال به موقع تشخيص داده نمي شوند و دير متوجه آن مي شوند. براي مثال مريضي با دايسکشن به همراه درد در سينه و دست به همراه تعريق مراجعه مي کند که در نوار سکته قلبي تشخيص مي دهند در صورتي که فرد دايسکشن دارد. در دايسکشن اليه انتيما از اليه ي مديا کنده شده و شناور مي گردد و دو مجرا ايجاد مي کند يکي false lumen بوده که در فاصله ي انتيما با مديا، ايجاد شده و ديگري true lumen، لومني که از قبل داشته است. خون وارد false lumen گشته و به صورت ضرباني به آنجا فشار مي آورد و باعث مي شود تا انتيما از قوس آئورت کنده شده و تا محل دوشاخه ي رگ فمور، تا داخل لگن مي رود. در حين کندن، ريشه هاي عروق )کليه، دست، گردن( را نيز به خود مي گيرد و باعث چروکيده شدن آنها مي شود )زيرا انتيما را کنده است( و باعث مختل کردن جريان مي شود. بنابراين بايد اين مورد را افتراق و تشخيص داد چرا که در واقع بيمار ممکن است دايسکشن پيداکرده باشد و حال وي روز به روز بدتر شود ولي پزشک در حال تجويز داروهاي سکته ي قلبي به وي مي باشد و حال وي بهتر نمي شود. بنابراين مي بايست بيماري هاي وخيم را rule out کرد. براي مثال در يک فرد با درد سينه به ترتيب موارد زير مطرح مي باشند:

1. سکته ي قلبي

2. آمبولي ريه

3. دايسکشن

4. پنوموتوراکس و هموتوراکس

• يا به علت هاي ديگر مثل اسهال، استفراغ

 

2. شوک انسدادي : )Obstructive Shock(

? آمبولي ريه)– )Pulmonary Embolism انسداد سيستم خونرساني شريان ريوي ) Blocked )pulmonary circulation

? تامپوناد)– )Cardiac Tamponade تجمع مايع دور قلب که باعث فشار از بيرون بر حفره هاي قلبي گشته و اجازه ي خونگيري را نميدهد. اولين فشار آن بر دهليز راست است.
? Tension Pneumothorax / Increased intrathoracic pressure

نکته : وضعيت فشار بر بطن راست از فشار بر دهليز راست بدتر مي باشد.زيرا فشار در داخل دهليز راست پايين مي باشد و حدود 11-8 ميلي متر جيوه مي باشد. ولي فشار در بطن راست باال مي باشد. بنابراين وضعيت آن تامپونادي که بطن راست را خوابانده بدتر است. بنابراين اگر ما systolic narrowing در اکو مشاهده کرديم، نشان دهنده ي يک وضع وخيم تامپوناد مي باشد. براي مثال فردي که در حال رانندگي است و کمربند ايمني را نبسته و ناگهان تصادف مي کند که باعث ضربه ي ناگهاني به قفسه ي سينه وي مي شود. در ابتدا در ظاهر اين شخص مشکل خاصي ديده نمي شود ولي به تدريج دچار افت فشار گشته و وريد ژوگوالر در گردن او برجسته گشته و اين برجستگي باالتر مي آيد. همچنين قلب اين فرد تند مي زند و صداهاي قلبي کامال خفه )muffle( مي شود. پس اين عالئم اهميت دارند ) ترياد بک : ))Beck’s Triad(

1. کاهش صداها

2. برجستگي رگ گردن

3. افت فشار

.3 شوک کارديوژنيک : )Cardiogenic Shock( در اين نوع پمپ قلب مختل مي شود و قلب نمي توان خون را به خوبي پمپ کند)براي مثال در سکته ي قلبي(. بنابراين اين حالت باعث اختالل در جريان خون مي شود. اگر 41 درصد عضله ي بطن چپ دچار سکته شود، احتمال پيدايش شوک کارديوژنيک مي باشد.

.4 شوک Distributive :در اين حالت مشکالتي وجود دارند که باعث مي شود سيستم پرفيوژن مناسبي نداشته باشيم. انواع:

• نوروژنيک :)Neurogenic( براي مثال برخورد ضربه اي به گردن و اختالل در سيستم عصبي باعث اتساع عروق و افت فشار مي گردد./ افرادي که overdose مي کنند و يا کساني که مدتي است مصرف نکرده اند و يا ترک نموده اند به يک دفعه که مصرف را شروع مي کنند، دچار vasodilation و شوک مي شوند. / مسموميت ها، داروهايي که روي سيستم عصبي در اين قسمت تاثير مي گذارند.

• آنافيالکتيک :)Anaphylactic( شوک هايي که به علت ازدياد حساسيت ها مانند مارگزيدگي، نيش زنبور و يا موادي )دارو، ماده ي حاجب و …( که باعث اين شوک مي شود، ايجاد مي گردند.

 

• سپتيک :)Septic( وضع بيمار در اين شوک بسيار وخيم گزارش مي شود. عموما مرتبط با عفونت ها مي باشند.

عالئم براي ما بسيار مهم مي باشند. در مرحله نخست شوک، ممکن است فرد با مسموميت، عفونت پيشرفته، اسهال، خونريزي، گرمازدگي باشد.

اولين موردي که بايد پيگيري شود، عالئم حياتي بيمار شامل وضعيت ذهني وي مي باشد. بايد وضعيت هوشياري بيمار بررسي شود که مي توان با مطرح کردن سواالتي همچون پرسيدن اسم، سن، شغل و … از بيمار باشد. افرادي که در مراحل ابتدايي شوک قرار دارند، اکثرا هوشيار مي باشند. افرادي هستند که به شما نگاه مي کنند، ارتباط برقرار مي کنند، به شما جواب مي دهند. حال ممکن است به خاطر آن حادثه نتواند با شما خوب ارتباط مناسبي برقرار کند ولي مي تواند به شما پاسخ دهد که شايد اين جواب ها با اضطراب و تنش همراه باشد، اما مهم اين است که فرد توانايي برقراري ارتباط دارد.

پوست اين افراد به دليل وجود مکانيسم هاي جبراني شوک، سرد و مرطوب به همراه تعريق مي باشد. اولين مکاني در صورت که دچار تعريق مي گردد، لب بااليي مي باشد.

وضع فشار در اين افراد مي تواند طبيعي باشد که اين مورد مي تواند باعث خطا در تشخيص شود. به شرطي فشار خوب است که ضربان خوب باشد، ادرار نيز خوب باشد که ناشي از مقدار پرفيوژن بافتي کافي بافتي است. به همين دليل است که به بيماري که در اتاق عمل مي برند سوند متصل مي کنند و بعد از عمل ادرار وي چک مي گردد و چنانچه بيمار دفع ادرار داشت، نشانه ي خوبي مي باشد.

اما در اين افراد ممکن است فشار طبيعي بوده ولي دفع ادرار کم باشد. بنابراين بسيار مهم است که از وضعيت دفع ادرار بيمار مطلع شويم. معموال سوند گذاري در اين افراد فراموش مي شود.

تنفس در اين افراد خيلي تند و سطحي نمي باشد و طبيعي است. همچنين ممکن است مقداري افزايش پيدا کند ولي شکل تنفس پاتولوژيک نيست.

اگر اين شوک وارد مرحله ي جبران نشده )non compensated( شود، بيمار کم کم حالت خواب آلود، گيجي پيدا مي کند و توانايي برقراري ارتباط خوبي ندارد. پوست اين افراد دچار رنگ پريدگي به صورت شديدتر مي باشد. همچنين همزمان با اين عالمت، ريشه هاي مو سيخ مي شوند و مانند پوست مرغ مي گردد. در پوست اين افراد سيانوز ديده مي شود )سيانوز .)mottling اين سيانوز به صورت شبکه شبکه و جابجا در پوست است که اولين مکان پيدايش آنها، انتهاي دست و پا مي باشد. فشار خون در اين مرحله مي تواند افت داشته باشد. در اين مرحله نبض تند و ضعيف بوده و اصطالحا فيلي فورم مي باشد. همچنين در اين مرحله تنفس تند و گاهي سطحي مي باشد و نيز گاهي عميق مي باشد که به مرحله ي آخر مي رسد. چنانچه در اين مرحله سوند گذاشته شود، مشاهده خواهد شد که سوند پر نشده و يا بيمار دفع ادرار زيادي نداشته است.

بيمار نهايتا وارد مرحله آخر)برگشت ناپذير( مي شود که عبارت است از:

1. بيمار کامل گيج )confused( بوده

2. پوست کامل سرد و سيانوز mottling سراسري

3. قابل لمس نبودن نبض

4. نداشتن ادرار

5. اسيدوز شديد در صورت انجام ABG

در اين مرحله عمال از پزشک کاري ساخته نيست. اما همچنان بايد براساس معيارهايي که وجود دارد، درمان را دنبال کنيم که در پايين به آن اشاره شده است:
Tissue perfusion Afterload Pump function Preload Physiologic variable

Mixed venous Systemic Cardiac Pulmonary
oxygen saturation vascular capillary wedge Clinical measurement
output
resistance pressure

Decreased Increased Decreased Decreased Hypovolemic

Decreased Increased Decreased Increased Cardiogenic

Increased Decreased Increased Decreased Distributive
4 معيار اساسي را بايد در بيماري که دچار شوک گشته است، بررسي شود. اولين معيار، Preload است. اين معيار را با يک wedge pressure مي سنجيم. در اين حالت يک کاتتر swan ganz داخل وريد بيمار گذاشته و اين کاتتر تا انتهاي شريان ريه مي رود و آنرا باد کرده و سپس فشار wedge فرد را اندازه مي گيرند. اين فشار، فشار مويينگي يا پاپيلري داخل ريه مي باشد. اين فشار بسيار مهم مي باشد. چنانچه فشار پاپيلرهاي ريه باال و فشار خون پايين باشد، اين حالت در شوک کارديوژنيک مي باشد)اشکال در قلب(. در اين مورد به فرد مايع داده نمي شود بلکه کارديوتونيک همانند دوپامين، دوبوتامين، اپي نفرين و نوراپي نفرين داده مي شود.

چنانچه کاتتر swan ganz موجود نبود، با JVP مي توان Preload را سنجيد. اگر JVP بيمار برجسته و پر بود نشان دهنده ي باالبودن Preload است. اما در صورت مشاهده ي JVP پايين، خشک بودن پوست )در صورت کشيدن پوست، زود برنمي گردد(و خشک بودن دهان، نشان دهنده ي پايين بودن JVP است. پس بنابراين مي تواند نياز به مايع داشته باشد.

همچنين بررسي Pump Function و Cardiac Output نيز حائز اهميت مي باشد که با اکوکارديوگرافي بررسي مي گردند. و نيز براي بررسي Afterload، يک کاتتر را داخل شريان قرار مي دهند که هم فشارخون داخل شريان را اندازه گيري مي کند و هم بر اساس فشارخون، مقاومت عروقي را محاسبه مي کنند. ولي نکته ي قابل توجه براي فرد معالجه

صفحه 9 از 11

کننده اين است که بفهمد آيا انقباض عروق )vasoconstriction( وجود دارد يا خير. فشار خون باال در بيمار به معناي باال بودن Afterload است.

مورد بعدي پرفيوژن بافتي )Tissue Perfusion( مي باشد. بهترين وسيله براي بررسي اين مورد، اکسي متري اي که بر انگشت بيمار قرار مي دهند تا ميزان اشباع اکسيژن را اندازه گيري کند. چنانچه اين وسيله وجود نداشت از سوند ادراري براي بررسي اين مورد کمک مي گيريم.

در شوک هايپوولميک، Preload پايين مي باشد. پمپ قلب نيز به خاطر کم شدن خون، قطعا پايين است. Afterload به خاطر مکانيسم هاي جبراني باال مي رود و نيز Perfusion هم مشخصا پايين مي آيد. به اين افراد مايع، نرمال سالين، رينگر الکتات )Lactated Ringer( داده مي شود.

در شوک کارديوژنيک، Wedge Pressure حتما باال مي باشد. تنها موردي که Wedge Pressure باال مي رود و بيمار در شوک است، کارديوژنيک است. براي اين افراد ديورتيک به همراه داروهاي کارديوتونيک مانند دوپامين و دوبوتامين که باعث افزايش قدرت انقباضي قلب مي شوند داده مي شود.

شوک Distributive، تنها موردي است که درآن Preload پايين بوده ولي Pump Function خوب بوده که در اکو با Ejection Fraction مناسبي مي باشد که به خاطر Afterload پايين است. به اين بيماران داروهاي منقبض کننده ي عروق )vasoconstrictor( داده مي شود تا انقباض عروقي را افزايش دهد.

گاهگاهي که دلم ميگيرد به خودم ميگويم:

در دياري که پر از ديوار است

به کجا بايد رفت؟

به کجا بايد پيوست؟

به که بايد دل بست؟

حس تنهاي درونم گويد:

بشکن ديواري که درونت داري

چه سؤالي داري؟

تو “خدا” را داري

و “خدا” اول و آخر با توست…

برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره های درج شده تماس حاصل فرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.